محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4959

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستاد و به دو دستور داد كه خاندان ابو طالب را فراهم آرد و نامهء وى را در بارهء صحت نسب پسر براى آنها بخواند و پسر را به خويشاوندانش تسليم كند . در اين سال ، مهدى پسر منصور از خراسان به نزد وى آمد ، و اين در شوال بود ، و همه كسانى كه از خاندان منصور در شام و كوفه و بصره و جاهاى ديگر بودند براى ديدار مهدى و تهنيت منصور از آمدنش سوى وى رفتند كه جايزه شان داد و جامه پوشانيد و مركب داد . منصور نيز چنان كرد و كسانى از آنها را مصاحبان مهدى كرد و براى هر كدامشان پانصد درم مقررى معين كرد . در اين سال منصور بناى رصافه را در سمت شرقى مدينة السلام براى پسر خويش مهدى آغاز كرد . سخن از اينكه چرا منصور رصافه را براى مهدى بنياد كرد ؟ محمد شروى گويد : وقتى مهدى از خراسان بيامد منصور به دو گفت : در سمت شرقى جاى گيرد و رصافه را براى او ساخت و حصار و خندق و ميدان و بستانى براى آن نهاد و آب براى آن روان كرد كه از نهر مهدى آب به رصافه مىرسيد . محمد بن موسى عباسى گويد : وقتى راونديان بر ابو جعفر بشوريدند و به نزد باب الذهب با وى نبرد كردند ، قثم بن عباس عباسى كه در آن وقت پيرى كهنسال بود و پيشواى قوم بود به نزد وى رفت . ابو جعفر به دو گفت : « مىبينى كه سپاه آشفته است ، بيم دارم اتفاق كنند و خلافت از دست ما برود ، راى تو چيست ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان در اين باب رايى دارم كه اگر با تو بگويم تباه شود و اگر بگذارى آن را به كار برم خلافت تو سامان گيرد و سپاه از تو بترسد . »